میانه روی و اعتدال

عدل و عدالت در واژه

واژه اعتدال از ریشه «عدل» گرفته شده و عدل و عدالت در لغت به معنای حدّ وسط و میانه است .
موارد استعار و معانی گوناگونی دارند که به مهمترین آنها اشاره می گردد:

۱- معنای عمومی آن عبارت است از «نهادن چیزی درجایگاه شایسته آن » . از آن جایی که قرار دادن یک شیء در جایگاه شایسته آن زمانی تحقق می یابد که با توجه به استحقاقها و استعدادها از هر گونه زیاده روی و کوتاهی پرهیز شود، از این رو، ارتباط این معنا با مفهوم لغویِ عدل روشن می گردد .

این معنا، از کلام امیر مؤمنان(ع) اقتباس شده است که می فرمایند: «عدل، هر چیزی را در جای خود می نهد
مولوی در اشعار معروفش آن را به شعر در آورده و می گوید :

عدل چِبودَ وضع اندر موضعش
ظلم چِبود وضع اندر ناموقعش
عدل چبود آب ده اشجار را
ظلم چبود آب دادن خار را

۲ – عدالت در اصطلاح عالمان اخلاق یعنی اعتدال قوای نفس و رعایت حدّ وسط در همه امور، که کمال آدمی است.
۳ – در اصطلاح فقیهان، عدالت عبارت است از حالتی پایدار در نفس آدمی که در اثر اجتناب از گناهان کبیره و ترک اصرار برانجام گناهان صغیره حاصل می گردد.

۴- در عرف حقوقی و سیاسی، عدالت به معنای رعایت حقوق افراد، و اعطای حق به صاحب حق، و نفی هر گونه تبعیض است، کوتاه سخن آن که عدالت: «رعایت تساوی در زمینه استحقاق های متساوی» برای نیل به عدالت اجتماعی است .

نتیجه : هر فضیلتی ، دو رذیلت تحت عنوان افراط(زیاده روی) و تفریط (کوتاهی) دارد که خیلی می بایست دقت کنیم تا رذیلت جایگزین فضیلت نشود .

عدل و اعتدال در معارف الهی

معارف الهی در بستر تاریخ،پیوسته از چشمه سارهای حیاتبخش وحی، در جان و روان حق جویان، روحی تازه بخشیده و با صفا و پاکی خود، کویر رذائل آنان را به گلستان فضائل مبدّل نموده، به سر منزل سعادت رهنمودشان ساخته است.
در این میان، آنچه پیوسته، موجب پویایی نظام تشریع برخاسته از وحی گشته، هماهنگی و همسوییِ آن با نظام تکوین است، و این دو، بقا و پایداریِ خود را مرهون اصلِ بنیادینِ «عدل و اعتدال» هستند .

اصلی که در سرتاسر هستی رخ نموده و اساس ماندگاری، صلابت و تکامل است، چه آسمانها و زمین به عدل برپایند.» و بی تردید، لحظه ای تخلّف از آن، نظام آفرینش را یکسره در هم ریخته و غفلت از آن دست نیافتن به کمال را در مسیر تکامل انسانی در پی دارد.

از این رو ، هر گونه زیاده روی و کوتاهی، از سوی آدمیان در عرصه های گوناگون، معلول جهل آنان به نقش اساسی این اصل در مسیر تکامل است .

اعتدال در کلیه امور و عرصه ها قابل طرح است از جمله:
«اعتدال در ارزشهای معنوی،
اعتدال در اخلاق،
اعتدال در تربیت،
اعتدال در مدیریّت و سیاست ، اعتدال در روابط اجتماعی و
اعتدال در بهره گیری از مواهب مادی ….


جامعه معتدل , الگوی جامعه بشری

کمال انسان در تعادل و توازن اوست. آدمی با دارا بودن استعدادهای گوناگون، زمانی «انسان کامل» است که همه استعدادهای خویش را در حد متعادل و متوازن، رشد دهد و شکوفا سازد.
به کوتاه سخن، «انسان کامل» کسی است که «همه ارزشهای انسانی»، در حد ّ اعلی و به طور هماهنگ در او رشده کرده است..»

امام علی (ع) در توصیف اوصیای پیامبر (ص) فرموده است : «ما در جایگاه میانه ایم، عقب افتادگان باید به ما ملحق شوند و تندروانِ غُلُو کننده باید به سوی ما بازگردند».

امیرمؤمنان علی (ع) که خود، مظهر همه کمالات انسانی است، کمال ایمان آدمی را در رعایت حد وسط معرفی کرده و می فرماید: «سه ویژگی است که در هر که باشد، بی گمان ایمان را به کمال رسانیده است، میانه روی و اعتدال:
در خشم و خشنودی ،
در درویشی و توانگری،
و در بیم و امید .»

از این رو، ساختار دین و سیره اولیا، در همه ابعاد فردی، اجتماعی، سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی براعتدال که اصلی اساسی در تمامی ابعاد دین می باشد بنا شده است , کمال یافتن جامعه نیز بسان تکامل فردی، مرهون اعتدال است .

قرآن کریم،«جامعه معتدل» را «امّت نمونه » و الگوی جوامع بشری معرفی نموده و می فرماید :
«وَ کَذلِکَ جَعَلناکُم أُمَّهً وَسَطَا لِتَکُونوا شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ»
تربیت شدگان قرآن کریم و مدرسه نبوی که جلوه های کمالِ انسانی اند، پیوسته در مسیر اعتدال گام می نهادند.
اعتدال و فضایل اخلاقی

اصل «اعتدال»در علم اخلاق، اصلی اساسی و زیربنای رسیدن به بسیاری از فضایل اخلاقی است؛ به گونه ای که شالوده و عصاره فضایل -در مواردی که قبول حد وسط می کند در اصل «اعتدال»خلاصه می شود؛ همان گونه که منشأ رذایل اخلاقی، خروج از حد میانه و رها شدن در وادی افراط و تفریط است.

دانشمندان اخلاق می گویند :نفس انسانی دارای سه قوه و نیروی متباین است که هر یک منشأ افعال و آثاری است .

الف – قوه ناطقه که منشأ فکر و مبدأ اشتیاق به تفکر و درحقایق اشیا می باشد .

ب – قوه غضب که مبدأ دلیری و اقدام برکارهای خطرناک و منشأ اشتیاق به تسلّط و برتری طلبی و دفع ناملایمات است .

ج – قوه شهوت که مبدأ اشتیاق و التذاذ به خوردنیها و آشامیدنیها و تمایلات جنسی بوده، نیروی جلب ملایمات است .

* اگر انسان قوه ناطقه را در تحصیل معارف یقینی و صحیح به کار گیرد به فضیلت «حکمت»آراسته می شود، و افراط و تفریط در آن، رذیلت است. تفریط قوه ناطقه در آن است که انسان این نیروی الهی را به کار نگیرد و خود را در جهالت نگه دارد، چنین حالتی را «بُله»نامند و افراط در آن که « جَربَزَه»زیرکی و مکاری نام دارد آن است که انسان نیروی تفکر خود را در موارد غیر لازم و یا بیشتر از حد لزوم به کار گیرد .

* میانه روی در قوه غضب را «شجاعت»و افراط در آن را «تهوّر»و تفریطش را «جُبن»می گویند.

* اعتدال در قوه شهوت را «عفّت» ،و افراط و تفریطش را «شره» و «خُمود»نامند .

* هنگامی که انسان اعتدال هر سه قوه را به دست آورد ، حکیم و شجاع و عفیف بوده، از این هماهنگی، فضیلت چهارمی پدید می آید که «#عدالت»است که افراط و تفریطش « ستمگری » و « ستم پذیری » است .

(ویرایش : کریم خیالی میاب )

دیدگاه ها