امام علی (ع) و اصلاحات سیاسی واقتصادی

 

امام علی (ع) و اصلاحات سیاسی واقتصادی

حضرت علی (ع) بعد از بدست گرفتن قدرت، در تمام حوزه های سیاست، اقتصاد و اجتماع اصلاحات عمیق و گسترده ای را آغاز کردند. اندیشه سیاسی امام علی (ع) اصلاحات را در چارچوب مکتب تعریف و طراحی کرده است.

چارچوب اصلاحات حضرت علی (ع):
برخی از ارکان این چارچوب عبارتند از:

۱- محوریت حق:
حق محوری، جوهره سیاست اسلامی و ملاک مشروعیت قدرت و حکومت در اسلام است. حضرت علی(ع) رستگاری و نجات را در عمل به حق، و موفقیت واقعی را در جهاد برای اقامه حق میدانند. در سیاست عملی، حضرت معتقدند که در صورت پایبندی بر حق، پشتوانه قوی بنا میگردد و مردم به کسی که به حق و بر اساس حق عمل کند گرایش پیدا خواهند کرد. با چنین نگرش امیدوارانه ای حضرت وارد عرصه سیاست و حکومت شدند و با تأسی به رسول اکرم(ص) خطاب به مردم فرمودند:
«با من محافظه کارانه سخن مگویید و شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید.»
بنا بر این ، اگر در اندیشه امام و ذات سیاسی اسلام ، اقامه حق و احقاق حقوق نباشد، انگیزه ای برای حکومت و قدرت پیدا نمیشود؛ مگر اینکه افرادی، اشتیاق حکمرانی داشته و نفس قدرت را هدف بدانند که این با اندیشه سیاسی اسلام سازگاری ندارد.

۲- عمل به عدالت:

مهمترین هدف حکومت ، اجرای عدالت است. حضرت علی(ع) عدل را «رستگاری و کرامت»، «برترین فضایل و خصلتها» و «بالاترین موهبت» الهی میداند که مردم تنها از آن آرام میگیرند.
از نظر والای علی(ع)، ملاک حکمرانی عدل است و عدالت، اساس محکمی که نظام اجتماعی بر آن بنا میشود. خداوند تبارک، عدالت را عامل بقاء نظام اجتماعی قرار داده تا از ظلم و نابسامانی مردم مصون بمانند.
عمل بر مبنای عدالت، شاخص اصلاحات است و هیچ اقدام خارج از عدالت را نمیتوان اصلاحات نامید.

۳- اقامه ارزشها و حدود الهی:

هدف دیگر در اندیشه سیاسی حضرت، احیای ارزشهای الهی و انسانی و اجرای حدود الهی در جامعه است. نشانه های دین را باید در جای خود قرار داد و اصلاح را در جامعه باید نمایان ساخت، تا بندگان ستم دیده را ایمنی و رغبت فراهم شود.

اصول اصلاحات از منظر حکیمانه امام علی(ع)

الف: کرامت انسانی
ب: نگرش انسانی و فرامذهبی
ج: صداقت و راستی
د: حکومت بدون نیرنگ

اصلاحات در نظام سیاسی و حکومت از دیدگاه علی(ع)

۱- شایسته سالاری:

در نصب مدیران و حکام ایالات، با دقت و حساسیت تمام به اصل شایسته سالاری پایبند بود و تمایلات قبیله ای و ریاست طلبی و زیاده خواهی در افراد نباید مشاهده گردد.

۲- باج ندادن به خواص و متنفذین:
علی(ع) به افراد و گروههایی که میتوانستند از طریق ثروت، قدرت، نفوذ و … در تحولات سیاسی و اجتماعی تأثیرگذار باشند، امتیازی نداد. در نظر ایشان خشنودی خدا و مردم مهمتر از خشنودی خواص است.

۳- نفی خشونت تا سرحد امکان:
اساساً خشونت و خونریزی با اهداف و مبانی فکری حضرت، منافات داشت؛ زیرا هدف حضرت از قدرت و حکومت، ساختن جامعه ای آباد با وفور نعمت بود.

۴- نفی توهین و هتک حرمت:
از اهداف حضرت علی(ع) در دوران حکومتش این بود که سطح فکر و معرفت مردم افزایش یابد و مردم مسایل را با ابزار اندیشه، تعقل، تأمین و استدلال بفهمد و دشنام و توهین از مواردی است که باب تفکر و تعقل را مسدود میکند.

۵- ستیز با فرهنگ تملق:
حضرت مناعت طبع و عزت نفس را گوهر ارزشمند وجود انسان و تملق و چاپلوسی را آفت عزت نفس میدانستند.

رهبران و مدیران جامعه اگر با شدت و قاطعیت با این بیماری خطرناک مبارزه نکنند، پس از مدتی ناخواسته گرفتار دامی میشوند که رهایی از آن به سادگی امکانپذیر نخواهد بود. مردم باید به جای ستایش و تمجید باطل، به گوشزدی حق بپردازند و با راهنمایی مدیران جامعه، تفکر و تعقل را با تملق های فریبگر مبادله نکنند.

حضرت علی(ع) در خطبه ۱۳۱ نهج البلاغه هدف از حکومت خود را چنین بیان می نماید:

” اللّهم انّک تعلم أنه لم یکن الذی کان منّا منافسهً فی سلطانٍ و………و تقام المعطّله من حدودک ”
بار خدایا تو می دانی، آنچه از ما سر زد، نه برای همچشمی بود و نه رقابت در قدرت و نه خواستیم از این دنیای ناچیز افزون به چنگ آوریم. بلکه می خواستیم نشانه های دین تو را که دگرگون شده بود بازگردانیم و بلاد تو را اصلاح کنیم تا بندگان ستمدیده ات در امان مانند و آن حدود که تعطیل شده بود، جاری گردد.

امام(ع)، امنیت بندگان ستمدیده و برپا شدن حدود الهی را اثر بازگرداندن سنت های الهی و اصلاح بلاد، بیان کرده اند. مسلما مقصود از اصلاح در این کلام، اصلاح نظام اجتماعی حاکم بر بلاد مسلمین به وسیله پیاده کردن قرآن و سنت پیامبر(ص) است زیرا چنین اصلاحی چنان آثاری را به دنبال دارد.

در بینش امام، جامعه وقتی اصلاح می گردد که حق در آن اقامه شود و مردم، حقوق یکدیگر را اداء کنند و حاکمان، حقّ مردم را بدهد و مردم، حقوق حاکم را رعایت کند و این حقوق نیز به وسیله خداوند متعال، تعیین میگردد. شریعت الهی مشتمل بر احکام و قوانینی است که بیانگر حقوق مذکور است.

پس جامعه وقتی اصلاح می گردد که شریعت الهی، محقّق شود. در خطبه ۲۰۷ می فرماید که حق همواره دو طرفه است. سپس می فرمایند خداوند برای مردم، حقوقی نسبت به یکدیگر وضع کرده و بزرگترین آن، حقوق متقابلِ مردم و دولت اسلامی است.

” فلیست تصلح الرّعیه الا بصلاح الولاه و …… و اعتدلت معالم العدل و جرت علی أذلالها السّنن فصلح بذلک الزمان…”
پس رعیت صلاح نپذیرد الا والیان صلاح پذیرند و والیان به صلاح نیایند، مگر به راستی و درستی رعیت. زمانی که رعیت حق خود را نسبت به والی بگذارد و والی نیز حق خود را نسبت به رعیت ادا نماید. حق در میان آن ها عزت می یابد و طرق واضح دین برپا می شود و نشانه های عدالت استقامت می یابد و سنت های پیامبر(ص) در مسیر خود افتد و اجرا گردد و در نتیجه روزگار اصلاح شود.

اصلاحات اقتصادی از دیدگاه حضرت امیر(ع)، عبارت است از:

احیاء مجدد تعالیم و دستورات اسلام و از میان برداشتن بدعتها در حوزه بینشها و منشهای اقتصادی مردم و کارگزاران به منظور برقراری عدالت اقتصادی.

اصلاحات اقتصادی آن حضرت در نظام اقتصادی در دو محور ؛ یکی اصلاح بینش ها و دیگری اصلاح منش ها و رفتارها می باشد.

پس از وفات پیامبر(ص) تا زمانی که امام علی(ع) زمام حکومت را به دست گرفتند دو انحراف اساسی رخ داد که آن حضرت تمام سعی و تلاش خود را بر اصلاح این دو انحراف، صرف کردند. اول انحراف دربینشهای اقتصادی بود. در بینش مسلمانان به جای آنکه آخرت اصل و هدف و دنیا فرع و وسیله باشد، مسئله برعکس شده بود. مردم به دنیا روی آورده و آخرت را فراموش کرده بودند. دنیا بیش از آخرت دلهای آنها را تسخیر کرده بود.

حضرت برای مبارزه با این انحراف ؛ از سویی با بیانات تکان دهنده وسیله بودن دنیا و هدف بودن آخرت را بارها و بارها به مردم گوشزد نمودند و از سوی دیگر با سیره عملی و زُهد بی بدیل خود بی ارزشی دنیا را به مردم نشان می دادند.

انحراف دوم انحراف منش ها و رفتارهای مردم و کارگزاران از الگوهایی بود که پیامبر (ص) آن الگوهای رفتاری را در قالب و دستورات شریعت برای دستیابی به اهداف مورد نظر اسلام به ویژه تحقق عدالت اقتصادی در جامعه، معرفی کرده بودند. از سویی انفاق و صدقه و وقف در بین مردم کاهش یافته بود. تجمع ثروت و مال اندوزی جای انفاق مال و رسیدگی به فقراء و نیازمندان جامعه را گرفته بود. و از سوی دیگر کارگزاران نظام اسلامی در توزیع فرصت ها و ثروتهایی که در اختیار داشتند تبعیض قائل می شدند و عدالت را رعایت نمی کردند.

حضرت برای اصلاح رفتارهای مردم از طرفی مردم را با زبان به انفاقات و صدقات و اعمال خیر تشویق می نمود و از سوی دیگر با عمل خود مردم را به این کارها فرا می خواندند.
همچنین برای تحقق عدالت و توزیع عادلانه فرصت های شغلی و درآمدها و بیت المال، اقدامات اصلاحی حضرت چنین بود:

۱. تعویض کارگزاران و روی کار آوردن افراد صالح

۲. جلوگیری از انحراف کارگزاران

۳. بازگرداندن اموال بیت المال

۴. تقسیم اموال بیت المال بین مردم با رعایت عدالت

مقاومت در برابر اصلاحات اقتصادی علی(ع)
اصلاحات علوی با دو مانع بزرگ روبرو بود:

۱. دنیاپرستی و  مال دوستی فراگیر شده بود:
دنیاپرستی و مال دوستی فراگیر شده و خاص و عام را دربر گرفته بود. این انحراف به قدری عمیق بود که قلب ها آمادگی پذیرش عدالت را نداشتند به ویژه عده ای از کارگزاران به ثروت های هنگفتی رسیده و در دنیا غرق شده بودند و این ها بزرگ ترین مانع اصلاحات علوی بودند.
حضرت امیر(ع) در روز دوم پس از بیعت خطبه ای ایراد کرده و به این سد بزرگ تصریح می فرماید:

«آگاه باشید که مردانی از شما که دنیا آنها را در خود غرق کرده و زمین هایی را تصاحب کرده و نهرهایی شکافته اند و بر اسب های زیبا سوار شده اند و دختر بچه های زیباروی را در بر گرفته اند، و این زندگی برای آنها عار و ننگ شده است. هنگامی که آنها را از آنچه در آن فرو رفته اند بازدارم و آنها را به سوی حقوقی که خود می دانند بکشانم، بر این کار سرزنش کرده و آنرا زشت شمرده و می گویند: ابن ابی طالب ما را از حقوق خود محروم کرد.»

۲. بدعت ها در طول زمان سنت شده بود.
حضرت در خطبه ای به این مطلب تصریح کرده می فرمایند:

«والیان قبل از من اعمالی را که مخالف سنت رسول خدا(ص) بود عمدا انجام داده اند درحالی که عهد او را شکسته و سنت او را تغییر دادند و اگر من مردم را بر ترک آن بدعت ها مجبور نمایم و سنت ها را به جای خود و به آنچه در زمان حضرت(ص) بود برگردانم، سپاهیان من از اطراف من پراکنده شده تا جایی که تنها بمانم یا تعداد قلیلی از پیروان من که فضل مرا می شناسند و از کتاب خدا و سنت رسول اللّه (ص) وجوب امامت مرا دریافته اند، باقی بمانند.»

سپس حضرت بدعت ها را که سنت شده اند یک به یک بیان کرده و یکی از آن بدعت ها را تقسیم ناعادلانه بیت المال که موجب دست بدست شدن اموال در دست اغنیا می شود برمی شمارد.

ابن ابی الحدید در این باره سؤالی را طرح کرده و جواب می دهد. سؤال آن است که چرا وقتی خلیفه اول بیت المال را به نحو تساوی تقسیم کرد با او مخالفتی نشد ولی با امیرالمؤمنین علی(ع) مخالفت کردند؟ جواب وی آن است که در طول ۲۲ سال خلافت ، سنت پیامبر(ص) به فراموشی سپرده شده بود و خواص با تقسیم ناعادلانه درآمد عادت کرده بودند و از این طریق سال ها بهره مند بودند و لذا وقتی حضرت علی(ع) خواست روش پیامبر(ص) را اجرا کند با آن مخالفت ورزیدند.

دیدگاه ها